ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

-ترجمه کلیه متون دانشگاهی-محتوای سایت ها و وبلاگ ها-لایحه ها و نامه های حقوقی-اشعار و متون ادبی -متن مجلات و مطبوعاتی-متون فنی مهـندسی-متون تخصصی علوم مختلف-متن های تجاری معرفی محصولات و شرکت ها متون تبلیغاتی شما و شرکـتتان و متون دانشجـویی و کاتالوگ و بروشور لیبل و همه از عربی به فارسی و از فارسی به عربی- مـــتــرجـــم عــــربــي - زبان فردوسى و واژگان عربى در شاهنامه

زبان فردوسى و واژگان عربى در شاهنامه

مجيد شريفى   


درباره واژگان فارسى شاهنامه تحقيقات ارزنده و شايان زيادى صورت گرفته است، اما درباره واژگان دخيل به ويژه واژگان عربى شاهنامه كمتر سخن رفته است. اين مقاله بررسى و تحقيق مختصرى است درباره واژگان عربى شاهنامه و زبانى كه فردوسى در پديد آوردن آن به كار برده است.مشهور است كه فردوسى در شاهنامه از كلمات عربى استفاده نكرده و براى به نظم كشيدن شاهنامه از واژگان «پارسى سره» بهره جسته است و براى اثبات اين موضوع بيشتر به اين بيت استناد مى‌شود: «بسى رنج بردم در اين سال سى           عجم زنده كردم بدين پارسى» در پاسخ بايد گفت، نخست اين كه در همين بيت يك واژه عربى «عجم» وجود دارد. ديگر اين كه درست است كه فردوسى براى زنده گردانيدن مليت ايران و زبان فارسى بيش از ۳۰ سال رنج كشيده است ولى موفقيت او منحصر به بهره‌گيرى و استفاده از واژگان پارسى و داستان‌هاى ملى ايران نيست، بلكه علل و عوامل گوناگونى در موفقيت او دخالت داشته است. فردوسى همراه با كوششى پيگير براى به انجام رسانيدن اين مهم هيچ گاه از زبان زنده زمان خود غافل نبوده است. زبان زنده زمان او «پارسى درى» است نه «پارس سره» اگر مى‌خواست تنها از پارسى سره كه بسيارى از واژگان آن متروك و مرده بوده استفاده كند، شاهنامه او همچون بسيارى از آثار ادبى قرون گذشته از ميان مى‌رفت و در كوچه و بازار، قهوه‌خانه و گذر، دهان به دهان مى‌گشت و سينه به سينه تاكنون نمى‌ماند. فردوسى لقب حكيم دارد. حكيم كسى است كه به علوم و فنون، اعتقادات و رسوم زمان خود عارف و آگاه باشد و با كمك عقل و خرد به بررسى موضوعى بپردازد. بنابراين وقتى مى‌خواهد اثر جاودان خود را به نظم درآورد با توجه به همه شرايط علمى و شرايط اجتماعى كار خود را آغاز مى‌كند. فردوسى هنگامى اين كار را انجام مى‌دهد كه زبان فارسى ايرانيان دستخوش آشفتگى و آزردگى بوده و او با پديد آوردن شاهنامه از اين آشفتگى و آزردگى و افزونى آن جلوگيرى مى‌كند. پس به همين مناسبت است كه مى‌گويد «عجم زنده كردم بدين پارسى». با اين كه شاهنامه برگردانى از چند نثر كهن همچون «شاهنامه ابومنصورى» است و فردوسى آن را براى زنده كردن، زبان پارسى بازسازى و صحنه‌پردازى كرده ولى با توجه به پويايى زبان زنده، در ساختن و پرداختن آن تعصب بى‌جا به خرج نمى‌دهد و هر جا ضرورت و مناسبت مى‌بيند از واژگان دخيل استفاده مى‌كند تا همه مردم ايران زمين سخن او را به آسانى بخوانند، دريابند، لذت ببرند و به خاطر بسپارند. زبان زنده زمان او پارسى درى است كه آميختگى دارد با زبان و فرهنگ اسلام نه پارسى سره كه واژگان متروك آن بسيار است، براى مثال وقتى در آغاز شاهنامه مى‌خواهد از اعتقادات مذهبى و تشيع خود سخن براند نه تنها از به كاربردن واژگان دخيل عربى ابايى ندارد بلكه چند تركيب و تلميح قرآنى نيز در شعر خود مى‌گنجاند، به اين چند بيت بنگريد: منم بنده اهل بيت نبى           ستاينده خاك پاى وصى همانا كه باشد مرا دستگير           خداوند تاج و لوا و سرير خداوند جوى مى و انگبين           همان چشمه شير و «ماء معين» بر اين زادم و هم بر اين بگذرم           چنان دان كه خاك پى حيدرم هر آن كس كه جانش به بغض على است           از او زارتر در جهان زار كيست؟ در اين ابيات و بقيه آن كه خوشبختانه در شاهنامه معتبر آمده است واژگان عربى متعددى به چشم مى‌خورد. واژه‌ها و تركيب‌هايى از قبيل اهل بيت، وصى، لوا، سرير، حيدر و بغض. همچنين تركيب قرآنى «ماء معين» نيز اشاره و تلميحى دارد به آيه ۱۵ از سوره مبارك محمد (ص). به كارگيرى واژگان عربى توسط حكيم توس به مقدمه شاهنامه محدود نمى‌شود. در بيشتر داستان‌هاى حماسى او نيز به چشم مى‌خورد. در اوايل داستان رستم و اسفنديار با اين بيت روبه‌رو مى‌شويم: «پر آژنگ و تشوير شد مادرش           ز گفتن پشيمانى آمد برش» واژه «تشوير» به معنى شرمسارى، مصدر باب تفعيل عربى است. در همين داستان واژگان عربى متعدد ديگرى را مى‌بينيم كه چون متداول بوده و در زبان و فرهنگ فارسى جا افتاده است فردوسى آنها را به كار مى‌برد. براى نمونه به ابيات زير توجه كنيد: «ببستى تن من به بند گران           به رنجير و مسعار آهنگران سليح و سپاه و درم پيش توست           نژندى به جان برانديش توست يكى ژنده پيل است بركوه گنگ           اگر با سليح اندر آيد به جنگ چو بشنيد آوازش اسفنديار           سليح جهان پيش او گشت خوار» در اين ابيات، واژه مسعار به معنى ميخ عربى است و كلمه سليح كه در سه بيت اخير آمده است نمال واژه عربى سلاح است. در همين داستان وقتى اسفنديار در زابلستان اردو مى‌زند كه آماده كارزار شود با اين بيت روبه‌رو مى‌شويم: «شراعى بزد شاه و بنهاد تخت           بر آن تخت شد هر آن بر نيكبخت» در واقع «شراع» واژه عربى و به معنى خيمه و خرگاه است. در داستان ضحاك مار به دوش نيز چند بار واژه عربى «محضر» به معنى گواهى‌نامه يا استشهادنامه ديده مى‌شود. «يكى محضر اكنون ببايد نوشت           كه جز تخم نيكى سپهبد نكشت چو بر خواند كاوه همه محضرش           سبك سوى پيران آن كشورش خروشيد كاى پايمردان ديو           بريده دل از ترس كيهان خديو همه سوى دوزخ نهاديد روى           سپرديد دل‌ها به گفتار اوى نباشم بدين محضر اندر گوا           نه هرگز بر انديشم از پادشا خورشيد و برجست لرزان ز جاى           بدّريد و بسپرد محضر به پاى» در داستان رستم و اشكبوس نيز استاد توس چندين مورد از واژگان عربى بهره جسته است به طور مثال در اين چند بيت آمده است: «كُشانى بدو گفت: كويت سليح           نبينم همى جز فسوس و مزيح تهمتن به بند كمر و برد جنگ           كزين كرد يك چوبه تير خدنگ خدنگى برآورد پيكان چو آب           نشانده بر او چار پّر عقاب ستون كرد چپ را و خم كرد راست           خروش از خم چرخ چاچى بخاست چو بوسيد پيكان سرانگشت اوى           گذر كرد از مهره پشت اوى نبرد تير بر سينه اشكبوس           سپهر آن زمان دست او دادبوس قضا گفت گير و قدر گفت ده           فلك گفت احسن ملك گفت زه كُشانى هم اندر زمان جان بداد           تو گفتى كه او خود زمادر نزاد» واژگان سليح، ضريح، عقاب و ... عربى است. مشهورترين و شيواترين ابيات اين داستان بيت يكى به آخر مانده است. كه اتفاقاً پنج واژه عربى دارد. قضا، قدر، فلك، ملك و احسن. حكيم ابوالقاسم فردوسى كه به راستى بزرگ‌ترين حماسه‌سراى ايران است در اين بيت به ويژه دو واژه عربى قضا و قدر كه از واژگان پربار فرهنگ و معارف اسلامى است به بهترين وجهى گنجانده و فصاحت و بلاغت را به كمال رسانيده است. «قضا گفت: گير و قدر گفت ده           فلك گفت: احسن ملك گفت: زه» با مراجعه بيشتر و مطالعه دقيق‌تر شاهنامه درمى‌يابيم كه برخلاف نظر برخى از ملى‌گرايان، رمز موفقيت و مقبوليت فردوسى در آفرينش شاهنامه، مختصر به بهره‌گيرى از واژگان پارسى سره و بيان داستان‌هاى ملى نيست، بلكه رمز پيروزى و جاودانگى او را بايد در ابعاد گوناگون فكرى و شعرى جستجو كرد. از جمله استفاده درست از زبان ژنده زمان او كه با واژگان دخيل عربى و فرهنگ پربار اسلامى آميختگى دارد.

+ درج شده توسط مـــتـــرجــم عـــربـــي در یکشنبه 1388/12/02 و ساعت 21:38 |